شعرِ سپید

شعرِ سپید اشعار سپید

http://Instagram.com/book.special96انتشارات خاص اولین پیچ رسمی اینستاگرامی فروش کتاب های خاص نایاب و کمیاب است که مسال ب...
20/05/2020

http://Instagram.com/book.special96

انتشارات خاص اولین پیچ رسمی اینستاگرامی فروش کتاب های خاص نایاب و کمیاب است که مسال با شروع سال جدید به بیش از یک دهه مشغول به خدمات رسانی در کنار دوستان خاص شروع به فعالیت و پخش انواع کتاب های (ادبی,هنری,رمان,فلسفه,درسی و غیره)میباشد
شعار انتشارات کتاب خاص تنها فروش کتاب نیست بلکه میخواهیم برای ترویج فرهنگ کتاب و کتاب خوانی قدم مهمی همانند سال های اخیر داشته باشیم پس لطفا شما هم برای کمک به کتاب و خواندن آن ما را یاری کنید با تشکر از شما سروران بزرگوار....
📚
📚
📚
📚
📚
📚
📚
📚
📚
📚
📚
📚
📚
📚
📚
📚
📚

20.1k Followers, 7 Following, 178 Posts - See Instagram photos and videos from کتاب خاص( پیچ رسمی📚)❄ (.special96)

سندن سونراهئچ نه دییشیلمه دیهله ده تک باشیما آدیملانارام کوچه لریسیگینال سسیندن آجیغیم گلرهله ده سیگارامین قوخوسوندان قا...
14/01/2016

سندن سونرا
هئچ نه دییشیلمه دی
هله ده تک باشیما آدیملانارام کوچه لری
سیگینال سسیندن آجیغیم گلر
هله ده سیگارامین قوخوسوندان قاچاقدی آتام
هله ده ...
سندن سونرا آنلادیم
سنله اولدوغومدا
تکجه
یالقیز اولدوغومو اونودوردوم...
___________________________
بعد از تو
چیزی عوض نشد
هنوز هم
قدم میزنم در کوچه ها
تنهایی خود را
هنوز هم
از صدای بوق
متنفرم
هنوز هم پدرم
از بوی سیگارم
فرار میکند
هنوز هم...
بعد از تو
فهمیدم
با تو بودن
تنها بهانه ایست
فراموش کنم
تنهایی خویش را...
___________________________
Foto:

#نادیراوجاقی




اینستاگرام نادر اجاقی:(ojagi.nadir)
اینستاگرام علی عظیمی(a_aliazimi)

نه به رتبه ی اول کارنامه ات و نه به صفحه ی دوم شناسنامه ات من به دگمه ی سوم پیراهنت حسادت میکنم!...
09/11/2015

نه به رتبه ی اول کارنامه ات


و نه به صفحه ی دوم شناسنامه ات



من به دگمه ی سوم پیراهنت



حسادت میکنم!...

اؤلوم اولسون بو اؤلکه نین دار باخیشلارینا_____________________________بلکه ده گؤزل ساییلمادین بورالارداداریخما ان آزی او...
28/10/2014

اؤلوم اولسون بو اؤلکه نین دار باخیشلارینا_____________________________
بلکه ده گؤزل ساییلمادین بورالاردا
داریخما ان آزی اوزون اسید سپیلمه دن توپراقلارا تاپشیریلار
ان آزی کیمسه سنی آلمایاجاق
مین اوچ یوز سیککه
"طرح امام"آ
کبینین بیر جوت بایرام بالیغی اولسون
بوتون دلی گونلریمیزین بایرام ساییلدیغینا
دلیلیک پیس ده دئييل
ان آزی دلی قادینلارین اوزونه اسید سپیلمز
قورخما گئتمك ده ايسته سن
اسید کی یوخ اوزونه گؤز یاشی چیلرم سون گؤروشوموزده
وحید یالنیز
______________________________
شاید هم زشت به شمار آمدی اینجا که هستیم
غصه اش را نخور
کمه کم صورتت بدون اسید پاشی
به خاک سپرده خواهد شد
کمه کم کسی تورا به هزارو سیصد سکه ی"طرح امام"نخواهد فروخت
مهریه ات یک جفت ماهی عید
به یمن تمامی روزهای که دیوانگیمان به شمار آمدند
دیوانگی که چیز بدی نیست
کمه کم کسی به روی زنان دیوانه اسید نمی پاشد
نترس از امدنت
اگر رفتن را خواستی اسید که نه
چند قطره اشک به رویت خواهم بارید
در اخرین دیدار

وحید یالنیز

من خیال میکردماز تولد تا کنونهمه ی آدمهابه نگاه محبتبه وصال رخ مهتاب به هم متصل اند !اما از سیرت خوش ، از عشق درونیکه زب...
23/10/2014

من خیال میکردم
از تولد تا کنون
همه ی آدمها
به نگاه محبت
به وصال رخ مهتاب به هم متصل اند !
اما از سیرت خوش ، از عشق درونی
که زبان از گفتن آن غافل است
خبر که هیچ ، اثری دیگر نیست !
شاید از آتش دل
که بسوزد گاهی
باشد آن همسفری که در این تاریکی
نور فانوس به دست تو دهد !
و فقط یک الهه به سمتت آید
او فقط روشنی این شب است
بسپار دست خودش تقدیر را
که تماشای خیالی که کنون من دارم
یاد او میکند آرام مرا...

همیشه زنی باید باشدو دلیلی برای گریستندلیلی که گاه در گهواره استگاه در جنگو گاه در آغوش زنی دیگر!…
21/10/2014

همیشه زنی باید باشد
و دلیلی برای گریستن
دلیلی که گاه در گهواره است
گاه در جنگ
و گاه در آغوش زنی دیگر!…

چه ساده شكل مي گيرد / زن نقاشي من! /زنِ مستور/ با ميل شيفتگي به "گنبدهاي آبي و مردان شاعر"، /پرده داري است - /كه نمي دان...
20/10/2014

چه ساده شكل مي گيرد / زن نقاشي من! /

زنِ مستور/
با ميل شيفتگي به "گنبدهاي آبي و مردان شاعر"، /پرده داري است - /كه نمي دانم كِي شاعر شده است، /كه نمي خواهد/در چارچوب خطوط هرزِ كناره نما /به يائسگي برسد، /كه ساده نگاره مي شود /ساده!/

زن مينياتوري من،/ پديدارِ رها از گردش اسليمي ها به دور پيكرش/"براي هميشه عقيم مانده" است.
پريسا[زهرا] رامهران

آمدن تا رفتنت کوتاه بودکوتاه تر از آنکهتمام شعرهایم را در پیاده روهای ولیعصر برایت بخوانم برایت شال گردن سفید ببافمبه دی...
11/10/2014

آمدن تا رفتنت کوتاه بود
کوتاه تر از آنکه
تمام شعرهایم را در پیاده روهای ولیعصر برایت بخوانم برایت شال گردن سفید ببافم
به دیدارت بیایم
و وقت رفتن باز هم دستانم را در جیب بارانیت جا بگذارم کوتاه تر از آنکه
در یک شب پاییزی کافه نادری
فنجان های قهوه مان را عوض کنیم و بلند بلند بخندیم مرد رهگذر
تو تا ابد
یک پاییز پر هیاهو به زندگی من بدهکاری... (عاشقانه های زرد)

سحر فائزی

آه ...امّا پینوکیوی عزیزبه من خر همیشه می گفتند عده ای مثل میخ نجّاریتوی قلبت به راه می افتندهمسرم گفت: « عشق یعنی چی » ...
18/01/2014

آه ...امّا پینوکیوی عزیز
به من خر همیشه می گفتند
عده ای مثل میخ نجّاری
توی قلبت به راه می افتند
همسرم گفت: « عشق یعنی چی » ؟
میخ ها را سپور ها رُفتند
قلب های کباب، سیخی چند؟!
چیز های گران بها مفتند

گاو از گاو آهنش ذله
شوهر خوک از زنش ذله

مثل سیب دو نیمه بودیم، عشق
کرم در نیمه هایمان انداخت
دید سگ جانم و نمی می میرم
کارد را زیر استخوان انداخت
باد دیوانه دید حالم را
تار موی تو در میان انداخت
گفت تلخ است، زندگی تلخ است
قند را توی استکان انداخت

پشت یک کوپه عشق می راندیم
مثل ریل، از قطار جاماندیم

کرم و سبزی، سیاست و مذهب
سر حوض و رواج وراجی
زن به خود گفت واقعن یعنی /: ربط پوشش به دین ما ربطِ ـ
ـ کرم ابریشم است و نساجی ؟!
نعل وارونه است کعبه و من
سم بکوبم برای چی ؟ حاجی
رفت شبلی کلوخ را برداشت
سر منصور توی حراجی

بعد از آن در سه روز بی شنبه
شوخی باد بود با پنبه

گفت خسرو که اصفهان بهتر
ریخت شیرین شکر به نوشابه
مزه مرگ موش را می داد
گربه ماهی داخل تابه
روی آسفالت داغ، خوابش برد
روسپی بدون هم خوابه
دین پاکیزه داشت، شیخ ما
خانه ای داشت پشت گرمابه

«سرحکمت به ما که گوید باز
وز فلک خون خم که جوید باز»

آخور شاه بودم و در من
اسب مخصوص شاه، یابو بود
فرخی "داغگاه" را خوش خواند /:شاه باز از وزیر خود پرسید:
«گفت شاعر که چند کیلو بود» ؟
سعدی ام گفت :«فقر را عشق است»
بحث مو بود و پیچش مو بود
دل من در بساط عیش کسی
هندوانه به شرط چاقو بود

اسب های گرسنه پائیدند
عشق کردند و جفت خوابیدند

(شهرام میرزایی)

در من نطفه ای ستکه به وقاحت تمام دنیا، کفر می ورزد...تا درختان تمدنم راریشه عاریه بگیرمو شاخه های ابریشمی ذهنم راپروانه ...
15/01/2014

در من نطفه ای ست

که به وقاحت تمام دنیا، کفر می ورزد...

تا درختان تمدنم را

ریشه عاریه بگیرم

و شاخه های ابریشمی ذهنم را

پروانه هرس کنم،

که پای کسی در جاذبه ی فکر من نلغزد!!

***

در من دردی ست

که بند ناف هستی ام را

دور گردنم حلقه کرده

تا نفس نکشم

قابله ام شوید!

می خواهم زاده شوم

گرچه دنیای مادرم

تیره تر از قرنیه ی نگاه پدرم بوده است...

***

در من جسد مرده ی کودکی ست،

که تمام بودنش را زار می زدم!

و صدای هق هق زنی

که فریاد آزادی اش

در نطفه اش خفه شد!

در من هزار چرای بی پاسخ زاده می شود

که کودک درون من

به وقاحت دنیای شما...

به همرنگی دنیای یک زن

با نگاه مردش...

و به جاذبه ی افکار خودم

کافر بود!!


(شهلا فلاح)

ممنوع شد عاشقانه هایم دیروزحکم دست نوشته هایم اعدام بودزنده به گور شدنسطل زباله گورستان ها شدنوشتم:نمی سرایم دیگر عاشقان...
13/01/2014

ممنوع شد عاشقانه هایم دیروز
حکم دست نوشته هایم اعدام بود
زنده به گور شدن
سطل زباله گورستان ها شد
نوشتم:
نمی سرایم دیگر عاشقانه ای
سیل اشکهای زنی که گدای محبت بود
عاشقانه هایم را با خود برد
امروز
اطلاعیه ای رسید
قلم و کاغذ توقیف
نوشتن ممنوع
لبخند بر روی لبهایم ماند و
خوشی پرنده ی مهاجر شد
کوچ کرد
لانه ی اندوه شد چشمانم
دنیا به انتهای راه رسید
تلخ شد شعرهایم
و دهانم که هنوز طعم او را دارد

(نسرین شیر محمد زاده)

Address

Tehran
021

Telephone

09355797167

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when شعرِ سپید posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Share